کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

ادمین کد

ܨ Khaterate Sarbazi ܨ

@omid_l عضو گروه شد.1392/12/14 - 16:31
محمد حاجي وند
muhammadshadoow

یه بار گرهان مارو برا ماموریت به یکی از مناطق مرزی بردن ما که تازه اسکان داده شده بودیم یه سری وسایل کم داشتیم قرار شد که فردا برامون بیارن واسه همین فرمانده مون به من و یکی از دوستام گفت بریم از روستا یه چادر و یه دیگ قرض بگیریم تا بعد آفتاب داشت غروب می کرد ما هم رفتیم خدا حفظشون کنه خیلی تحویلمون گرفتن یکی از روستایی ها که خانواده شهید هم بودن وسایل مورد نیازمون رو بهمون دادن ماکه داشتیم به طرف گرهان می رفتیم یه لحظه حس کردیم که یه چیزی داره به سمتمون می خزه دوستم گفت محمد این ماره ... آقا چشتون روز بد نبینه حالا ما اون سر بالایی رو جوری می دویدیم انگار که داریم سر پایین کوه رو می دویدیم ما هر چقدر سرعتمون رو زیاد می کردیم این ماره دو برابرش سرعت می گرفت ... رسیدیم به گرهان بچه ها همه جمع شده بودن تا به خط شن فرمانده مون که مارو دید به خیال اینکه زرنگ شدیم تشویقمون کرد و ماشاءالله می گفت ما مث تاکسی هایی که میان آدمو سوار نمی کنند و رد می شن از فرماندمون رد شدیم رفتیم بین بچه ها همون جوری ولو شدیم فرماندمون اومد بالا سرمون بعد کمی آب خوردن و نفس تازه کردن ماجرا رو گفتیم فرمانده مون گفت که امکان نداره بعد فهمیدیم اون مار نبوده طناب چادر بوده که رو زمین کشیده شده خلاصه تا روز ترخیص این حکایت همچنان روایت می شد

@Nooshiiin عضو گروه شد.1392/11/27 - 18:36
@saharjigar عضو گروه شد.1392/09/6 - 19:09
@solmaz97 عضو گروه شد.1392/08/27 - 18:54

» صفحه اصلی · نمایش زنده · تماس با ما · درباره ما · API · شرایط خدمات · تبلیغات
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و ایران فیس بوک هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.
کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی ایران فیس بوک و کاربران محفوظ است.2012-2020 ©